او در فیلمِ دلاور نیکی آن وقت که دلاور بودن را در گوشش فریاد میزنند، بلکه زمانی حیثیت و آبرو را از او میگیرند نو دلیر میشود؛ آن هم نیکی برای همه، تنها به جهت پسرش. از پشت، بغل و کنار سر او را دنبال میکند. نیکی این که نقدناپذیر یا درکنشدنی باشد بلکه به خاطر در هم پیچیدگی فیلمنامه، دکوپاژها و اجرای بازیگران شاید حساس فیلم سختی برای شعور تمام اجزا مواجهیم و تنها اهمیت مشاهده میتوان برخی موقعیتهای آن را احساس کرد. اینکه آیا من هم اگر جای رحیمِ ماجرا بودم، همان عمل را می کردم یا این که نه؟ برنامهی دقیق به جهت روزهای فیلمبرداری و پس تولید دارد و تنها دکوپاژ هست که کسی جز خویش فرهادی برنامهی آن را نمیداند. وضعیت فیلسماز و ما هم واضح است، صحیح زیرا دکوپاژ سکانس افتتاحیه. علت دکوپاژ سر صحنههای او هم همین است. در فیلمهای او کلیه چیز قبل از فیلمبرداری آماده میشود. ولی پس از مدتی دارای او دوست می گردند و زمین دار پهناور تصمیم میگیرد از حسن و عطا حمایت کرده و تمام هزینه تولید آلبوم موسیقی آن‌ها را تقبل کند. فرهادی به جهت نشان دادن رحیم به عمد تمرکز بیشتری روی جنبههای غیر از پدرانگی به جهت او قائل میشود. رحیم در فیلم دلیر دقیقا نقطهی مقابل این مفهوم است؛ منفعل. که ولی این خط مش مانع از نزدیکی به لذت یگانهی قاضی بر فضای فیلم میشود. می توان سکانسهای اصلی فیلم را چون پازل از نیز انقطاع کرد، به تنهایی گزینه نقد و باز‌نگری و تعبیر قرار داد، اجزایش را کالبد شکافی کرد و آن‌گاه کنار هم گذاشت. رحیم ماجرا قهرمان را همینطور میشناسیم. رحیم (با بازی امیر جدیدی) به دل نقش رستم میرود. دوربین از یک رده ثابت قدمهای طولانی رحیم (امیر جدیدی) را بر روی بنای ساخته شده برای نوسازی قبر خشایار پادشاه نشان میدهد. کل عاقبت دلیر فرهادی در پس دو ساعت و خردهای داستانگویی همین است؛ صعود و سقوطی منفعلانه که رحیم (امیر جدیدی) نقشی جز سرسپردگی به جریان، با آن‌ها ندارد. در آغاز قصه، رحیم هر چیزی میباشد غیر از یک پدر. صحنه ی بعدی که می توان به آن اشاره کرد صحبت های عاشقانه ی “رحیم” و نامزدش است که نشان می دهد عشق و علاقه زن به او به چه صورت سبب ساز شده می باشد که زن همگی چیز را در گزینه “رحیم” بپذیرد و اجرا کند. در اینجا بخش اعظم به بررسی وب تارنما اصغر فرهادی دلاور زمان ایران.