48 سالها گذشت؛ تا اینکه در این اواخر خداوند لطف کرد و من خانه ای خریدم و یک طبقه آن را اجاره دادم.بعدها معلوم شد مستأجری که به خانه ما آمده، خانواده ای بی بندوبار و موجب آزار و اذیت همسایه ها بود. به یاد دارم تابستان سال 1352 بود، در یک روز گرم که پس از پایان کار به خانه رفته و در حال استراحت بودم، ناگهان زنگ خانه به صدا درآمد. پس از پایان دوره آموزشی زبان، عباس برای گذراندن دوره خلبانی به آمریکا رفت و با رفتن او من احساس تنهایی می کردم چند سال گذشت و من در سال 1350 با درجه گروهبان دومی در پایگاه دزفول مشغول به خدمت شدم. آخرین بار که تماس گرفتم، دایی گفت که فرزندت دختر است.خیلی خوشحال شدم. فردا صبح که از خواب بیدار شدیم، چون طبق دستور، من باید سمت ارشدی را به بابایی واگذار می کردم، برای چندمین بار از او خواستم تا ارشدیت را بپذیرد؛ ولی او گفت: – چون از ابتدای دوره شما ارشد بوده اید تا پایان دوره هم شما ارشد باشید و از شما می خواهم دیگر پیرامون این موضوع حرفی نزنید. ابتدا سرش را به زیر انداخت و چیزی نگفت و وقتی پافشاری مرا دید گفت: – حدود هفت، هشت سال پیش در این داروخانه کار می کردم.

او هر چه کوشید نتوانست عباس را قانع کند و آن روز گذشت. این وسیله را که مارتین اختراع کرده، میتواند صورت و گردن خلبان را در موقعیت مناسب قرار دهد و در ضمن صورت او را در برابر شدت باد در هنگام خروج محافظت کند. اما با توجه به این که طراحان بریتانیایی، این خودرو را براساس قامت کوتاه و جثه کوچک مردمان شرق آسیا طراحی کرده بودند، طرح نیاز به اصلاح اساسی داشت. ازلحاظ طراحی داخلی خودرو، ایرانخودرو از سال ۱۳۹۳ تصمیم به تولید این خودرو با داشبورد جدید گرفت تا از کهنگی و قدیمی بودن این خودرو قدری بکاهد و خودروهای تولیدی از آن سال به بعد با نام پژو پارس داشبورد جدید در بازار شناخته میشود؛ که در ادامه به بررسی مدلهای مختلف این خرید صندلی خلبانی خودرو میپردازیم. بگذریم! فاز دوم سورن در قالب «سورن ELX» به بازار آمد. بعدها دانستم که این مبلغ دیه همان دندانی است که او در دوران کودکی از من شکسته است. 50 من به ناچار برگشتم.دیدم بابایی در حال نظافت کردن است. بنابراین برای هرچه کوتاهتر کردن مسیر توسعه محصول، استفاده از تجارب سایر کشورها برای ایران نه تنها عیبی به شمار نمی رود بلکه بسیار لازم نیز هست.

سپس شروع کرد در مورد فضیلتهای آیت الکرسی صحبت کردن. همان روز در زنگ تفریح بعدی، قرآن کوچکی از جیبش بیرون آورد که همان آیت الکرسی در آن نوشته شده بود و گفت: – بیا ببینم می توانی قرآن بخوانی؟ یادم هست که کلاس پانزده روزه ما تمام شد و من با عنایت و تلاش عباس آیت الکرسی و سوره های «والیل» و «والشمس» را حفظ کرده بودم.دیگر من و عباس با هم خیلی دوست شده بودیم. 51 گفت: – می خواهی آیاتی از قرآن را به تو یاد بدهم که نامش «آیت الکرسی» است؟ و همچنین (Apple CarPlay) که مخصوص گوشی های آیفون است اشاره کرد. این خودرو آپشن خاصی نداشت و از دیگر موارد میتوان به ترمزهای عقبش که دیسکی شدند اشاره کرد. مدتها گذشت و عباس پس از پایان تحصیلات متوسطه در کنکور دانشکده پزشکی و آزمون ورودی دانشکده خلبانی به طور همزمان پذیرفته شد؛ ولی چون علاقه ای به پزشکی نداشت و به خاطر اشتیاقِ فراوانی که به استخدام در نیروی هوایی داشت به دانشکده خلبانی رفت. پس هم پارس LX را مردم به دلیل آپشن هایش بهتر میخرند.

46 فلاکس چای را می شکند «خانم اقدس بابایی» همیشه پدرم آرزو داشت، عباس پزشک و ترجیحاً دکتر داروساز شود. کلاس بعدی را که می خواستیم شروع کنیم چون استادمان خانمی آمریکایی بود، او به من پیشنهاد کرد تا با هم نزد مسئول آموزشگاه برویم و از او بخواهیم تا کلاس ما را جا به جا کند.او در تلاش بود تا به کلاسی برویم که استاد «مرد» باشد و سرانجام با پافشاریهای عباس، او موفق شد تا کلاس را تغییر دهد. از من خواسته بود نزد پدرش بروم و از او نسخه تعزیه حضرت ابوالفضل (ع) را بگیرم و برای او بفرستم.در طول مدتی که عباس در آمریکا بود از طریق نامه با یکدیگر در تماس بودیم. شاید این بدان علت بود که خودش کمک داروساز بود و چنین می پنداشت که اگر عباس پزشکی بخواند، در آینده خواهند توانست با دریافت جواز داروخانه، در کناز هم کار کنند؛ از این رو در تعطیلات تابستان یکی از سالها که عباس در دبیرستان درس می خواند او را به داروخانه ای معرفی می کند و از مسئول داروخانه می خواهد تا مهارتهای نسخه خوانی را به او بیاموزد.خاطرم هست که عباس هیچ علاقه ای به کار در داروخانه نداشت؛ ولی مثل همیشه به خاطر احترام به خواسته پدر پذیرفت و تمام تابستان آن سال را در داروخانه مشغول به کار بود.

Leave a Comment